۱۹ بهمن ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۴
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۳۹۱۹۵
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - ۱۹-۱۱-۱۴۰۴
کد ۱۱۳۹۱۹۵
انتشار: ۰۹:۰۰ - ۱۹-۱۱-۱۴۰۴

    جشنواره 44- روز هشتم/ قایق‌سواری در تهران بدون تبلیغ شهرداریِ آن

  
 جشنواره 44- روز هشتم/ قایق‌سواری در تهران بدون تبلیغ شهرداریِ آن
    این تلقی که فستیوال سینمایی نباید برگزار شود تا نشان از سوگ به خاطر اتفاقات اخیر داشته باشد همچنان محل بحث است و در مقابل این که چرا تصور می شود هنر و نمایش مفاهیم زیبایی‌شناسانه الزاما سرخوشانه است، پرسشی جدی است.

 عصر ایران؛ مهرداد خدیر- از سه فیلم نمایش درآمده در هشتمین روز جشنوارۀ چهل‌و‌چهارم فجر، سومی (قایق سواری در تهران) ساختۀ رسول صدرعاملی بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

    اولی را البته ندیدم اما آن‌گونه که شنیدم، "زندگی کوچک کوچک" بیش از حد شخصی بوده و شاعرانگی آن برای انتقال مفهوم کافی نیست و طبعا نه بختی در سیمرغ دارد نه گیشه. اگرچه اینها شنیده‌ها و خوانده‌هاست و شنیدن کی بود مانند دیدن؟

  فیلم دوم (جانشین) به داستان فرمانده اطلاعات و شناسایی لشکر قدس گیلان در دوران جنگ هشت ساله (شهید حسین املاکی) پرداخته ولی آن قدر شیوۀ کار در این ژانر تکرار شده که همه حدس می‌زنند چه اتفاقی می‌افتد: ابتدا تصویری از رزمندگان و جوانان بی‌آلایش اوایل دهه 60 که خالصانه به سوی جبهه شتافتند (و حرف درستی هم هست). بعد نمایی از خانواده‌های غالبا روستایی و فقیر اما با صفا و همسرانی بسیار صبور و وفادار (که این هم درست است) و آنگاه نوبت می‌رسد به آتش و خون در جبهه‌ها و تازگی‌ها اصرار دارند با یاری فناوری و جلوه‌های ویژه صحنه‌های خشن و خونین را بیشتر نشان دهند. 

   در حالی که تحمل برخی صحنه‌ها از توان روحی بیننده خارج است. نه این که ندانیم ساختگی است بلکه وقتی به یاد صحنه‌های واقعی می‌افتیم که گوشت و پوست آدم‌ها چگونه در معرض حملات هوایی قرار می‌گرفته است آزار می بینیم و این پرسش در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد که بهتر نیست بر نفی کلیت جنگ تأکید شود و این که تا مجال پایان تخاصم فراهم شود این اتفاق رخ دهد و سیاست به کار آید؟ هر چند در صحنه ای وقتی رزمنده از همسر خود می خواهد دعا کن به آرزوی خود برسم پاسخ می دهد: وقتی نمی توانم برای دشمن خود آرزوی مرگ کنم چگونه برای عزیز خود چنین آرزو کنم؟ دعا می‌کنم سالم بازگردی.

     کارگردان برای باور پذیرتر کردن صحنه‌های جنگ و دور کردن دخالت نهادها می‌توانست مطابق واقع جبهه‌ها تصویر آیت‌الله منتظری را هم کنار امام خمینی در سنگرها نشان دهد چون در آن زمان این گونه بود.

    از منظر سیاسی این که از فرمانده لشکر قدس گیلان هم یاد شده که احتمالا همین آقای الیاس حضرتی رییس شورای اطلاع رسانی دولت پزشکیان و چهره مشهور اصلاح طلب است جالب است چون غالبا سعی می‌شود پیشینه جبهه و جنگ این طیف انکار شود. شاید هم تشابه اسمی است ولی اگر الیاس حضرتی نیست پس کیست؟

   با این همه فهم چرایی این همه صرف بودجه برای ساخت این فیلم‌ها با تأکید بر جلوه‌های خشن جنگ و میل به سینمای هالیوودی به جای سینمای معنوی و ساده گذشته بر این نویسنده دشوار است جز این که بودجه‌های کلانی دارند و اگر در این مسیر هزینه کنند لابد کسی از آنان نخواهد پرسید و البته در این فیلم احتمال خیانت یکی از فرماندهان و سوء ظن به او به خاطر عضویت خواهرش در سازمان مجاهدین خلق (منافقین) هم مطرح می‌شود حال آن که گرایش‌های مختلف سیاسی در دهه 60 امر غریبی نبوده است وقتی فرزند آیت‌الله احمد جنتی یا فرزندان آیت‌الله محمدی گیلانی یا فرزند ملاحسنی امام جمعه ارومیه هم عضو این سازمان‌ها بوده اند و اتفاقا ساخت فیلم با این مضمون جذاب‌تر است تا این که مدام جبهه ها را به تصویر بکشند با پیکرهای خون‌آلود اگرچه نفرت از وقوع جنگی دیگر را بیشتر می‌کند و میل به صلح را افزون‌تر.

  به جز احتمال اشاره به آقای حضرتی چهرۀ شبیه به میرزا کوچک خان که از شکار گراز به شکار دشمن رسید و در خون خود تپید از این فیلم در یاد می‌ماند.

و اما قایق سواری در تهران:

نام فیلم با لوگویی که گرافیست پرآوازه - ابراهیم حقیقی- طراحی کرده برگرفته از کتابی از محمد علی سپانلو شاعر فقید است که 10 سال قبل در اردیبهشت بارانی تهران چشم از جهان بست و به شاعر تهران هم شهرت داشت.


 او در این شعر سفری خیالی را در آبراه‌ها و نهرهای تهران قدیم ترسیم می کند و  از «باغ فردوس» و «سایه چناران» به «قلب پارک ملت» و «رود یوسف‌آباد» می‌رسد: قایق سوار بودیم، در ایستگاه آب/  بالای نهرها/  در کوچه باغ تجریش/  از شیب جویبار/ رفتیم رو به پایین همراه آبشار/ رگ‌های شهر تهران/    جاری فصل بهار و آب‌سواری/  از چشم باغ فردوس در سایۀ چناران/  تا قلب پارک ملت راندیم/  زیر ونک گذشتیم تا رود یوسف‌آباد...ماه در نیلی روان رخت عروس می‌شست آواز نهرهایش را/ تهران به هم می‌آویخت/  ارکستر آب، در سرِ ِ ما، می‌نواخت....

همان گونه که در شعر سپانلو، قایق، استعاره است در فیلم صدر عاملی هم خبری از قایق واقعی نیست ولی به نظر می‌رسد دلیل انتخاب این نام حمایت مؤسسه تصویر شهر ( وابسته به شهرداری تهران) و به روایتی سازمان حمل و نقل ترافیک به کارگردانی باشد که در فیلم قبلی ( زیبا صدایم کن) دل‌بستگی خود را به خیابان ولی‌عصر نشان داده بود.


   با این همه صدر عاملی که 47 سال قبل در چنین روزهایی همراه رهبر فقید انقلاب از نوفل لوشاتو بازگشته بود و یکی از معدود خبرنگاران اعزامی از ایران به حساب می‌آمد شهرداری تهران و زاکانی را تبلیغ نکرده بلکه تصویری زیبا و گاه کارت پستالی از تهران ارایه داده است تا این که بخواهد منظور حامی مالی یا سفارش دهنده را  تأمین کند.

   شخصیت اصلی قصه (مازیار محقق) با بازی پیمان قاسم‌خانی بعد از 25 سال به تهران بازگشته و خود قاسم خانی هم بعد از 25 سال دوباره با صدرعاملی همکار شده و این  نوبت خود بازی کرده است.

 فیلم ساده و البته قابل حدس است اما لوس نیست و بازی کودک زیباروی آن شیرینی و حلاوت خاصی به فیلم داده است.

   اگر بخواهیم دنبال پیام و مرادی از "قایق سواری با تهران" باشیم می‌توانیم گفت که می‌خواهد بگوید به گذشته و اصل خود بازگردیم و از فاصله‌ها کم کنیم و این کاستن به این شکل است که هر کدام به سوی طرف مقابل برویم و بعید نیست از دو نام هاشمی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی دو نماد سیاسی مد نظر نویسنده یا کارگردان بوده باشد.

  اشاره مکرر به نام بیمارستان هاشمی رفسنجانی شاید هم به قصد رفع اتهام سفارشی بودن فیلم از جانب شهردار اصول گرا باشد هر چند می‌دانیم بیمارستان تخصصی هاشمی رفسنجانی به بیماران سرطانی می‌پردازد و برای گچ گرفتن سادۀ دستی که مو برداشته شاید نیاز به مراجعه به آن نباشد.

    از شوخی‌های ساده دیگر این که هدیه ( با بازی سحر دولت‌شاهی) شاگرد اول مهندسی برق دانشگاه شهید بهشتی بوده و حالا تهیه غذا دارد و آن مهندسی و اطلاع از برق موقع قطع برق سفارش دهندۀ 500 پرس غذای روزانه به کار او می‌آید و همین تخصص منجر به عقد قرار داد می‌شود! اصرار بر دانشگاه شهید بهشتی هم می‌تواند یادآوری دانشکدۀ مهندسی برق آن باشد در حالی که برق، بیشتر با امیرکبیر و شریف شناخته شده است.

    غیبت کارگردان و بازیگران در نشست خبری هم به شکل‌های مختلف، تفسیر شد ولی به هر حال نیامدند و کوچولوی بازیگر جور دیگران را کشید.

    این تلقی که فستیوال سینمایی نباید برگزار شود تا نشان از سوگ به خاطر اتفاقات اخیر داشته باشد همچنان محل بحث است و در مقابل این پرسش که چرا تصور می شود هنر و نمایش مفاهیم زیبایی‌شناسانه الزاما سرخوشانه است جدی است. کلمۀ جشن در جشنواره و دولتی بودن به این انگاره دامن زده حال آن که حال و هوای جشنواره فجر جز در مواقع نمایش فیلم‌های خاص شبیه مراسم رسمی حکومتی نیست و متاثر از گرایش دولت‌ها سمت و سوی فرهنگی و حتی سیاسی آن شکل گرفته است. به بیان دیگر بیش از آن که حکومتی باشد دولتی است اگرچه فیلم‌های ارگانی در آن حضور پررنگ دارند. (در تفاوت حکومتی با دولتی دو روزنامه کیهان و ایران مثال‌ها و مصداق‌های مناسبی هستند.)

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان